ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

334

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

بو عبيد ثقفى [ 1 ] بود ، و معاويه او را چنانك ياد كرديم بپذيرفت از كفايت ، و چنان خواندم كه بدان وقت كه زياد امير عراقين بود و حرمين مكه و مدينه ، و چندين هزار درم بعايشه رضى اللّه عنها داد و به دو فرستاد ، و نامه نوشت به دو ، مقصود آن كه بپاسخ او را زياد [ 2 ] بن [ ابى ] سفيان بنويسد و زياد را حجت بود . پس عايشه رضى اللّه عنها پاسخ نوشت : من امّ المؤمنين عايشه الى زياد ، اما بعد ، و ديگر هيچ ننوشت زياد غمناك گشت و آن مال تلف شد و هيچ نتوانست گفت : و بو بكره مولاى پيغامبر عليه السلام [ بود ] ايشان را نيز نسب اندر مولائى [ 3 ] درست كرد ، و سخت عظيم پسنديده داشتند مردم اين كار [ را ] ، پس معن بن زايده بسجستان بمرد ، [ 4 ] و حسن بن قحطبه بخراسان ، پس مهدى خراسان بو عون [ 5 ] را داد ، و اندر سال صد و شصت و يك مهدى به حج رفت و اندر باديه مصنعها و آب‌گيرها فرمود كردن و منزلها ، و راه مكه آبادان كرد بر آن سان كه هست ، و بسيارى مال و نعمت بر درويشان تفرقه كرد ، و كعبهء معظم را دو كسوة طميم [ 6 ] بزر در پوشيد ، و صد و پنجاه هزار تا جامه از ديبا و هر جنس بمردم داد از مكه ( 117 - آ ) و از مدينه ، و هم در آن وقت خراج مصر و حمل آن جانب فراز رسيد مبلغ آن سيصد هزار دينار ، همه بر مردمان حرمين و مستحقان بخشيد ، و درين حج مهدى را بىحدّ و اندازه مال و نعمت خرج افتاد ، و سخت عظيم نيكو سيرت و معتقد بود ، و اندر سال صد و شصت و دو چون بازگشت ، مقنع لعنه اللّه بيرون آمد [ 7 ] . بما وراء النهر ، و دعويى كرد كه اندر مسلمانى كس نكرده

--> [ ( 1 ) ] بو عبيد ثقفى غلط است و صواب « عبيد مولى ثقيف » است ، ر ك حاشيهء 4 صفحهء ( 295 ) در الحاق معاويه زياد را بقريش [ ( 2 ) ] اصل : از زياد [ ( 3 ) ] اصل : مولاى ، [ ( 4 ) ] معن بن زايده را در سيستان به شهر بست خوارج بكشتند . [ ( 5 ) ] ابو عون و هو عبد الملك بن يزيد [ ( 6 ) ] طميم اينجا معنى ندارد ، كامل گويد : و فيها نزع المهدى كسوة الكعبه و كساها كسوة جديده و كان سبب نزعه ان حجبة الكعبه ذكروا له انهم يخافون على الكعبه ان تهدم لكثرة ما عليها من الكسوة فنزعها و كانت كسوة هشام بن عبد الملك من الديباج الشخين و ما قبلها من عمل اليمن ( 6 ص 17 ) [ ( 7 ) ] ظهور مقنع بروايت كا : 159 ( ج 5 ص 13 ) و طا : 161 ( 3 - 1 ص 484 ) و روايت اخير صوابتر است .